|
مي خواستم بعد از بازي با مكزيك اين مطلب رو بگذارم. ولي به هر حال ايراني ها تا آخرين لحظه هم منتظر معجزه و حماسه مي مونند... ولی ايران به پرتغال هم باخت و پرونده ايران در جام جهاني با اين دو باخت رسما بسته شد... نه آن پاس مرگبار كعبي، نه اشتباه ميرزاپور، نه اشتباه رحمان رضايي و نه حتي گل سوم... به نظر من تلخ ترين و حتي توهين آميز ترين صحنه بازي، اوايل نيمه دوم اتفاق افتاد. دقيقه 47 يا 48 بود و كه روي يك توپ به خارج رفته و ضربه شروع مجدد روزتي به سمت ميرزاپور دويد و به او تذكر داد كه وقت كشي نكند. براي من از همين جا بود كه همه چيز تمام شد... ايران از همان جايي بازي را باخت كه مكزيك برد. يعني بين دو نيمه كه لاولپه به بازيكنان جديد دستور داد كه گرم كنند و برانكو گفت كه بازي را بايد ببندند. بله... براي يك مربي ترسو، براي كسي كه از بلند پروازي چيزي نمي داند، اين نتيجه يك-يك از سرش هم زياد بود. او حالا مي تواند بعد از بازي در مصاحبه مطبوعاتي اعلام كند: نمي فهمم چرا تيم كشيد به دفاع. اما او راست نمي گويد و حقيقت به همين زودي برملا خواهد شد. مثل حالا كه از جام 98 حرف مي زنند و مي گويند جلال طالبي گفته سه – چهار تا هم از آلمان بخوريد مهم نيست... مي خواستيم نتيجه 1-1 را نگه داريم و نتوانستيم. چون دفاع كردن بلد نيستيم. چون دروازه بان مطمئني نداريم و چون علي دايي در زمين راه مي رفت و ورزشگاه را به قول كاپيتان آلمان ها با پارك نورنبرگ اشتباه گرفته بود. برانكو نمي تواند بگويد كه اينها را نمي دانسته. او آدم ساده لوحي نيست. اما آنقدر لجوج و يك دنده است كه حاضر نشد اشتباهاتش را اقرار كند... مكزيك بزرگ نبود. اصلا؛ ولي برانكو هم براي شكست دادن اين مكزيك ناتوان كوچك بود... خيلي كوچك. حالا همه به ميرزاپور بدوبيراه بگويند، همه خط دفاع ايران را ضعيف قلمداد كنند و به موقعيت هاي گلي فكر كنند كه ايران از دست داده. اما اينها عوامانه است. خلاصه كردن دلايل شكست پاي ميرزاپور كار آدم هاي سطحي است. ما 6سال است كه با ميرزاپور و ضعف هاي او زندگي مي كنيم. 6سال است كه مربيان دروازه بان ايران(!) هنوز نتوانسته اند ضعف شوت زني جايگزين عابدزاده بزرگ را رفع كنند. يادتان هست روزهايي كه با حضور عابدزاده در دروازه، خيالمان از آنجا راحت بود؟ يادتان هست بازي سرنوشت با استراليا را كه اگر عابدزاده نبود چه بر سر ما مي آمد؟ عابدزاده باعث روحيه كل تيم بود و حالا ميرزاپور... از بحث اصلي منحرف نشويم... بهتر است به علي دايي هم زياد گير ندهيم. او هرچه هم باشد بيشتر از يك بازيكن نيست و اين مربي است كه بايد بداند چه كسي به دردش مي خورد و چه كسي نه. چه كسي را بايد بيرون كشيد وچه كسي را نه. ايوانكوويچ نه مانند استادش چيرو آن قدر خونگرم و پرانرژى بود كه مردم در صورت باخت و حذف از جام جهانى هم او را دوست داشته باشند، نه چون ايويچ توانست ساختار دفاعى مستحكمى براى تيم ملى پديد آورد. بله، ما با پروفسور در رنكينگ فيفا صعود كرديم، اما همه مى دانيم كه در جام جهانى رنكينگ چيز مهمى نيست. برانكو براى نشستن بر روى نيمكت ايران در جام جهانى هر فشار و سفارش و انتقادى را تحمل كرد. او كه توقع داشت به خاطر صعود به جام جهانى حلوا حلوايش كنند، هميشه از انتقادات مخالفانش متعجب بود. تا جايى كه پس از بازى با مكزيك گفت: «در ايران وقتى مى بريم هم از ما انتقاد مى كنند، چه برسد به موقع شكست.» و او هيچ گاه نفهميد كه ايرانيان نيمه هاى اول بازى با آلمان و مكزيك را- ولو همراه با شكست- با صدتا بازى دفاعى و بى روح همراه با برد عوض نمى كنند. تصاويرى كه از برانكو در حين بازى با مكزيك پخش شد، محدود به صحنه هايى بود كه دست بر موهاى خود مى كشيد و يا آب مى خورد. اصلاً ديده نشد- لااقل در تصاوير تلويزيونى- كه با كسى مشورت كند يا تحركى داشته باشد. (راستى برانكو قرار بود با چه كسى مشورت كند؟! با شاهرخى، بگوويچ، سجادى يا فركى كه نمرديم و فهميديم بهتر از او مربى ايرانى نداريم؟!) در عوض لاوولپه برعكس برانكو بر بازى احاطه داشت. بالا و پايين مى پريد، به بازيكنانش انرژى مى داد، با دستيارانش صحبت مى كرد و در نهايت با تعويض هايش در ابتداى نيمه دوم ثابت كرد كه مقهور و مرعوب بازى نيست. پروفسور ما اما برخلاف همتاى آرژانتينى «تعويض» را نه ابزارى در دست مربى، كه بهانه اى براى انتقاد از او مى دانست و سعى داشت با رخوتش بازى فقط هر چه زودتر به پايان برسد. چه جورى اش اصلاً مهم نيست. بار اصلى انتقادات از على دايى هم بايد متوجه او باشد. چرا كه اگر دايى هم مثل رونالدو و چندين ستاره ديگر تيم ها تعويض مى شد، تا اين حد به سوى نابودى نمى رفت. با اين مربي كوچك چه روياها كه در سر نداشتيم و چه زود همه چيز تمام شد... حالا برانكو مي تواند همه جاي دنيا اعلام كند كه در جام جهاني برروي نيمكت بهترين تيم آسيا نشسته بوده. او با ايران به شهرت جهاني رسيد...ولي؛ برانكو... ديگر به ايران بازنگرد... پ.ن. براي نگارش اين مطلب از دستنوشته هاي سيامك رحماني هم استفاده شده...
ترم پیش، اولاش، موقع انتخاب واحد: - من می تونم محاسبات رو برای ساعت 10 تا 12 یكشنبه ها بردارم. - نه، من هم این ساعتم خالیه. تو هم چیزی برندار تا یكشنبه ها با هم این ساعت تحلیل بخونیم. نتیجه رو می تونید حدس بزنید... محض رضای خدا حتی یه بار هم ما این ساعت تحلیل نخوندیم... و نتیجه این شد كه هر دومون تحلیل رو افتادیم. حالا این ترم دوباره باید برم سراغ درسا. درسایی كه از اول ترم یه نگاه هم بهشون ننداختیم و از اول ترم حواله كردم برای این روزا و این هفته آخر. ولی مثل همیشه یه بهونه بسیار مناسب برای درس نخوندن هست... اگه پارسال انتخابات رو بهونه كردیم و حتی روزی كه امتحان داشتیم تا صبحش با بجه ها بیرون بودیم و برای كاندیدای محبوبمون توی خیابونای شهر تبلیغ كردیم، (و نتیجه این شد كه بچه ها و استادا گفتن برو از همونی كه براش تبلیغ كردی نمره بگیر) امسال هم یه اتفاق بسیار مهم هست كه اون هم مثل پارسالیه هر جهار سال یكبار اتفاق می افته. آره جام جهانی. و برعكس چهارسال پیش امسال ایران هم جزء اون 32 تیم خوشبخته. اگرچه هیچ امیدی به صعود از گروهش نیست و هركسی تیم محبوبش كه آرزوی قهرمانیش رو داره یه تیم دیگه غیر از ایرانه، ولی باز هم دلیل نمیشه كه یك به یك بازیها از جمله بازیهای ایران رو از دست بدم. درست موقع یكی از قشنگترین بازیها یعنی بازی ایتالیا و چك هم پایان ترم راهسازي دارم. اون ترمهای اول همش به خودم قول می دادم این ترم كه گذشت از ترم دیگه از همون اولش شروع می كنم و نمی گذارم مثل این ترم درسها این طوری روی هم تلنبار بشه. با همه این تفاسیر و این كه از همین هفته جام شروع میشه این ترم دیگه میشه درس خوند؟
|
ABOUT
من؟ MENU
Home
|