تبليغاتX
در يمنی و با منی

در يمنی و با منی

 

چن وختي نبوديم. توي ماه رمضون سرمون خيلي شولوغ بود. هرشب مهمون زوري خونه يكي بوديم. بعدش هم كه با اراذل مي رفتيم استخر كه خيلي مي چسبيد. گزارش يه سريش رو اين آقا نوشته. اين از شبش. روزا هم كه درس و دانشگاه و كلاس و استادا و ...

 

 

 

 

اصرار نكنيد. راه نداره. خواهش مي كنم خواهش نكنيد. امكان نداره بمونم. من اينجا دارم هدر مي رم. همينه ديگه. بعد مي گن چرا مغزا فرار مي كنن. ديگه نمي گن خودشون چي كار مي كنن. اصلا نمي ذارن استعداداي جووناي مملكت شكوفا بشه. همچين جفت پا مي زنن تو ذوقت كه ديگه نتوني بلند بشي.

آدماي سنتي... كهنه انديشا....

 

رفتم نشستم سر كلاس تحليل سازه. استادش مثال مي زنه از پيش نياز درس، مقاومت مصالح. بعد كه همه هاج و واج نيگاه كردن، رو كرد به من و با يه نيگاه عاقل اندر سفيه گفت: واقعا كه. مگه چقدر گذشته از اين درس كه يادت نيس؟ انتظار داشت كه بگم سه ماه پيش. ولي من با خونسردي نيگاش كردم و گفتم حدود سه سال پيش. و حالا نوبت اون بود كه هاج و واج نيگا كنه. سه سال؟ بله استاد. دفه چهارمه كه من اين درس رو گرفتم. يكي دو دفه اي هم مهمون خودتون بودم. كلاس از خنده منفجر شد.

چيه شما هم مثه اون فكر مي كنيد كه من نمي تونم اين درس رو پاس كنم؟ سخت در اشتباهيد. از اونجايي كه اين درس يكي از دروس اصلي رشته اس، من فقط مي خوام پايه ام قوي بشه. چون من دوس ندارم همين جوري درسا رو پاس كنم برم. بايد عمق مطلب رو بفهمم و تا وختي كه اين اتفاق نيفته، خودم رو مجبور مي كنم كه هي اين درس رو بگيرم. حتي اگه شده چهار بار يا حتي هم بيشتر!!! اين واحد رو بگيرم. شاهد حرفم هم بچه هاي هم دوره اي ورودي دانشكده كه اين ترم يا حداكثر ترم بعد درسشون تموم ميشه. اما از اونجايي كه من مثه اونا دودره باز و اهل پيچوندن نيستم، حالا حالاها درسم مونده. در پايان هم احتمالا بهم مدرك دكتراي ليسانس!!! مي دن. البت يه چيز ديگه هم هست... ما روز اول گفتيم چهار سال درسمون طول مي كشه. از اونجايي كه حرف مرد يكيه، هنوز بعد از سه و خورده اي سال، چهار سال از درس ما مونده!!!.

 

اين ضرب المثل توي دانشكده خيلي طرفدار داره: از دخترا سنشون رو نبايد پرسيد، از پسرا تعداد واحد پاس كرده شون.

 

با تمام اين تفاسير وضعم از اين رضا پوشه بهتره كه بعد از سه – چار ترم كه نتونست رياضي و مقاومت مصالح رو پاس كنه، ترك تحصيل كرد. اون الان دانشجوي اخراجيه ولي من دانشجوام... دانشجو.

 

آهان يه چيز ديگه: من مثه اين دانشجو نما ها نيستم كه كارشون كپي كردن و پيچوندن استاداس. من هر كار تحقيقي و پرو‍‍ژه اي كه داشته باشم، شخصا وخت مي ذارم و مي رم دنبالش و يك كار علمي و تازه تحويل استاد مي دم. به هيچ عنوان از ترم پيشي ها كه با يه استاد ديگه داشتن نمي گيرم ببرم كپي بگيرم بدم به استاد. بلكه خودم مي شينم تمام اعداد و ارقام و نمودارا و متنش رو يا با دست مي نويسم يا اينكه با دردسر تمام تايپ مي كنم. و وختي هم كه اصلا نفهميدم پروژه چي هست، تمام اون عدد و رقما مربوط به چي هستن، اصلا يعني چي... به هيچ وجه پروژه مرارت انگيز رو شخصا نمي دمش به استاد يا اينكه بياندازمش توي باكس استاد. بلكه مي دم به دبيرخونه دانشكده كه تا استاد پاش رسيد توي دانشكده، برسه به دستش. اين جوري هم امن تره هم اينكه استاد هم راحت تره. چرا بيخود وختش گرفته بشه كه من براش توضيح بيخود بدم. مگه خودش همه اونا رو نمي دونه؟

 

شما قضاوت كنين. همچين دانشجوي ساعي و كوشايي رو كه اينقدر براي علم ارزش قائل ميشه، متهم به درس نخوني و تنبلي مي كنن. به جاي اينكه ازش تقدير كنن كه خودش خودشو انداخته كه درس رو درست ياد بگيره، مشروطش مي كنن.

 

پي نوشت1: اين ترم بعد از اين همه سال بالاخره درس ورزش 1 (بهش مي گن تربيت بدني1) رو گرفتم. بعد چار پنج جلسه كه از ترم گذشته بود رفتم پيش استادش كه من نمي تونم بيام و مشكل كمر دارم و سر و كار مي رم و اينا... اونم نه گذاشت نه برداشت. گفت: شرمنده. گوش ما از اين حرفا پره. بايد بياي. با كلي حالگيري رفتيم جلسه اولمون كه مي شد جلسه n ام بقيه. استاد فرق راه رفتن و دويدن رو از مهندسين آينده پرسيد و همه هاج و واج نيگا كردن. گفت بگيد نمره داره ها... پرسيديم چن نمره؟ گفت هرچي بخواين. گفتيم بيست نمره. گفت باشه. كي مي دونه؟ هركي يه دري وري گفت. تا نوبت ما شد. از اونجايي كه اطلاعات عمومي ما زياده، جواب سوال رو به درستي گفتيم: توي دويدن يه لحظه هست كه هيچ قسمتي از بدن روي زمين قرار نداره. ازم پرسيد شما انگار مشكل داشتي. گفتم بله استاد. گفت برو بيست...

 

 

 

پي نوشت2: تعطيلات چند روزه:

 

      

 

 

 

 

پي نوشت3: آخي...  پرزيدنت ما...

 

             

 

 

 

 

+نوشته شده در 85/08/10ساعتتوسط -- | |