تبليغاتX
در يمنی و با منی

در يمنی و با منی

 

انتخابات شورا و خبرگان تموم شد و بعد از دقيقا چهار سال، ليستي راي آوُرد كه ما ازش حمايت نمي كرديم! از چهار سال پيش كه اولين ليست آبادگران اعلام شد و بعدش آبادگران مجلس و اوجش انتخابات رياست جمهوري پارسال تا…

 

تا اين دوره.

.

..

اين دوره خيلي بد شروع كرديم. برعكس هميشه. يه جورايي يه غرور تو چهره بچه هاي ستاد بود. از همين الان انگاري خودشون رو آماده كرده بودن براي تكيه زدن به اون صندلياي سبز خيابون بهشت. مهرداد بذرپاش مي گفت هادي ساعي اول اومد پيش ما. اون مي خواسته اسمش فقط توي يه ليست باشه كه راي آوُردنش قطعي بشه. با اصلاح طلب و اصولگرا هم كاري نداشته. كه مهرداد اينا هم مي ذارن تو كاسه اش كه برو عمو… ما به تو احتياجي نداريم. اين جوري ميشه كه ميره پيش اصلاح طلبا. حتي اونا چمران و شيباني رو هم تحويل نمي گيرن و ليستي كه ارائه دادن تنها فرد مشتركشون با اوناي ديگه فقط دكتر حمزه شكيب بود كه يه آدم غير سياسي بود و خداييش از معدود آدمايي بود كه تخصص واقعي داشت: دكتراي زلزلزه.

 

با استفاده از اسم دكتر احمدي ن‍ژاد و سر ليست بودن خواهرش، و اسم حاميان دولت، (كه بعد از مخالفت رئيس جمهور با استفاده از نام دولت، به ائتلاف سراسري رايحه خوش خدمت تغيير نام داد)، وارد صحنه شدن.

علي رغم تمام انتقادايي كه داشتيم، رفتيم ستاد پيش بقيه…

 

انتقادامون اينا بود: يكيش همين غرور؛ و اينكه بزگترايي مثل شيباني رو تحويل نگرفتن، يا اينكه برعكس تمام اين چند ساله، كمتر كسي براي خدا اومده بود. شايد خيليا به اين حرف بخندن. ولي اين چيزي بود كه تو اين چند ساله ديده بوديم. يعني هركي، هركاري مي تونست مي كرد. از پوستر چسبوندن، تا صحبت چهره به چهره و ماشين آماده كردن و تو شهر چرخوندن. يعني هركاري كه از دستش بر مي اومد، دريغ نمي كرد. يكي پول داشت، يكي زبون داشت، يكي محبوبيت توي فاميل و محله داشت... ولي اين بار اصلا اين جوري نبود. گفتن وظايف هركي تعريف شده اس. ما توي ستاد مي نشستيم، مي اومدن التماس مي كردن كه آقا تو رو خدا پاشيد. وانت اومده از چاپخونه. بيايد كمك. ولي هركي يه جاي ديگه رو نيگا مي كرد. هر كي مي گفت وظيفه من يه چيز ديگه اس.

البته از حق هم نگذريم خيلي در حق ما نامردي شد. اصلاح طلب و اصولگرا فرقي نمي كرد. انگاري دشمن فقط ما بوديم. سيبل همه هم مهرداد بذرپاش بود. با نامردي تمام هرچي خواستن بهش گفتن…

.

.

.

حالا اين ليستي كه راي آورده، علاوه بر تبديل شدن شورا به باشگاه!!! (عليرضا دبير، هادي ساعي، رسول خادم) شهردار موندن قاليباف براي حداقل چهار سال ديگه قطعي شد. البته اگه به سرش نزنه كه سه سال ديگه براي رياست جمهوري دوباره پاشه بياد بشه رقيب دكتر…

 

پ.ن۱: يكي از اتفاقات جالبي كه اين دفعه افتاد، وقتِ گرفتن عكس دسته جمعي كانديداها بود. از اونجايي كه جمع شدن همه كانديداها توي ستاد هرگز اتفاق نيفتاد، وختي كه سيزده تاشون بودن، فرصت مغتنم شمرده شد و همه شون يه گوشه جمع شدن و به جاي اون دو تا غايب هم كه يكي خانوم بود، يكي آقا، دوتا از بچه هاي ستاد واستادن. بعدش دست به دامان اين رضا پوشه شديم كه با فوتو شاپ ليست رو كامل كنه. تو اين عكس پايين مي تونيد حدس بزنيد كيا نبودن و بعدا اضافه شدن؟

يكي خانم احمدي نژاده، يعني خانم وسط، يكي ديگه هم واعظي آشتياني. رديف بالا، نفر دوم از سمت چپ. مهرداد بذرپاش رو هم كه ميشناسيد… نفر چهارم از همون سمت. هموم قد بلنده.

 

پ.ن۲: اين قضيه غلط گرفتن از اين و اون كه كفر همه رو در آوُرده، براي يكي كه بد نشد. مهندس اميررضا آشتياني واعظي، يه نامه نوشته بود براي فرمانداري تهران با اين مضمون كه چون توي انظار عمومي به ما واعظي آشتياني هم ميگن، حواستون باشه اون راي ها رو هم واسَمون حساب كنين. نكته جالب اين بودكه انظار رو با "ز" نوشته بود كه بعد از تذكر ما و تعجب مهندس، تصحيح شد.

 

پ.ن۳: آقا رضا پوشه، هديه ازدواج گرفته. يه پتوي دونفره!!! آقا رضا تبريكات صميمانه ما رو پذيرا باشيد...

 

پ.ن۴: له شدگي:

 

                  

 

 

 

پ.ن۵: شاه است علي اكبر... پادشاه است علي اكبر...

 

حضرت آيه الله اكبر هاشمي بهرماني(رفسنجاني) در يك نطق تاريخي از ملت ايران براي راي دادن به خودش و اينكه هميشه اول ميشه، تشكر كرد. چه حواسي داره... همين پارسال رو زود يادش رفته... از اون بدتر انتخابات مجلس ششم چي؟ آخر چندم شد اون سري؟ كسي يادش هست؟

 

بعد بگين چرا به اين اكبر ميگن اكبر شاه... چرا روزنامه جمهوري شده ارگان اختصاصي اون. اينم دليل:

 

 

 

 

 

 

 

+نوشته شده در 85/10/02ساعتتوسط -- | |