تبليغاتX
در يمنی و با منی

در يمنی و با منی

 

الناس، عبیدُ الدنیا و الدینُ لعقٌ على اَلسِنَتهم. یحوطونه ما دَرَّت معایشهم

فإذا محصّوا بالبلاء، قَل الدَّیانون.

بدرستی­که مردم بندگان دنیا هستند و دین بسته به زبان آن­هاست.

تا جائی­که زندگی­شان را تأمین کند، آن را می­چرخانند.

پس آن­گاه که با بلا آزموده شوند، چه­قدر دین­داران اندکند.

 

 هیچ­وقت از ترجمه خوشم نیومده. همیشه مطمئنم که توی ترجمه، روح مطلب از بین می­ره و یه پوسته‌ی ظاهری باقی می‌مونه؛ از حسرت‌های همیشگیم هم، خوندن شاه‌کارای ادبی به صورت اورجیناله.

 این‌جا هم همینه: اصل حدیث از مولا اباعبدالله، بالائیه‌ست. ترجمه‌ی فارسیش هم پائینی.

 



***
پی‌نوشت: اینو با نرمافزار میرعماد نوشتم. محشره. نستعلیق، شکسته نستعلیق، نسخ، و ثلث که من عاشقشم؛ با یه setup ساده، بعد تایپ و ویرایش تمام این فونتا، توی  Word.
هرکی خواست، خواهش کنه برایش میل بزنم. فایلش چار-پنج مگ بیشتر نیست.

 

+نوشته شده در 86/10/28ساعتتوسط -- | |



 

همین اول كار بگم كه برید جواب آخرین نامه‌ی پرمهر! رو بخونید، بعد برگردید از اول بخونید.

 

مریم-1:

پروفوسور بزرگه کی بود حالا این وسط ؟؟؟

...

چرا تو هم دانلودش نمی کنی ... هان ؟؟

پاسخ ما:این دوتا سؤاله:

1- پرفسور اولاً و نه پروفوسور! دوماً ایشون از اونجایی كه از نظر جثه بزرگتر از اون یكی پرفوسور هستن، بهشون می‌گن بزرگه. البت یه سری آدم بی‌تربیت هم هستن كه او دو تا رو به ترتیب پرفسور الاغ و گوسفند ملقب می كنن! علت پرفسور بودنشون رو هم به راحتی می‌شه حدس زد. نمی‌شه؟

2- دانلود؟ مگه قرارمون دانلود بود؟ مگه از اول نمی‌شد دانلودش كرد؟ حالا بعد از این همه وخت جوابت اینه؟

 

جناب مفتی نوشته:

عجب فنی خدایی.

دیگه اون فوت کوزه گری بود.

اویس خان!

عجیب ما رو تحریک کردی که برای رفع تکلیف یه آستینی بالا بزنیم تا شاید استادا دلشون به رحم بیاد.
در ضمن اساتید هم جون خودشون مزدوج هستن و می دونن که هیچ اختیاری از خودشون ندارن این طوری تا می کنن.

(سریال اویس قرنی هم قراره که پخش بشه(

پاسخ ما: اگه با این حرفا به این نتیجه رسیدی كه می‌خوای با غول ازدواج و درس هم‌زمان بجنگی، سخت در اشتباهی!

سعی كن پله پله پیش بری. چون همه كه مثه ما زورشون زیاد نیس!

 

جناب محسن:

تو و پرفسول کوچیکه و بزرگه از اون زمانی که یاد دارم 8 ترم تا پایان تحصیلتون باقی مونده بجنبید که پروژه های بزرگ عمرانی در انتظارتونن دلم واسه همتون تنگ شده منم دارم وبلاگ را میندازم رفتی غیبت کبری آدرستو به ما بده بلانسبت یه روزایی چار پنج تایی باهم یه تیم حکومت بر انداز بودیم!

پاسخ ما: به یاد اون روزا كه یه دانش‌گاه به خود می‌لرزید از اسم 408! جهت اطلاع بقیه، این شماره‌ی اتاق خواب‌گاه من و محسن و م و پرفوسورا!!! بود.

بله؛ حرف مرد یكیه. ما روز اول گفتیم 4 سال از درسمون مونده، مثه شماها نامرد نشدیم بزنیم زیرش. همون سر حرفمون هستیم! در ضمن خوش‌حال می‌شم اگه خاطرات اون روزا یه جور به درد بخور مكتوب كنی. اگر چه حرف پرفوسور كوچیكه تو ذهنم زنگ می‌زنه كه رو حرف محسن نمی‌شه حساب كرد. (یادته این حرفو خودت كی زدی؟)

 راستی: کتاب ریاضی۲ من کو نامرد؟ لااقل پولشو بده یکی دیگه خودم بخرم!

 

علیرضای لونه (بیشك):

به به سلام علیکم

بوس بوس بوس

آدرس وبلاگ جدید من

زود اد کنم

www.my-green-apple.blogfa.com

پاسخ ما: تبریك می‌گم و ادت (ADD) هم كردم. راستی مثل این‌كه خودت هم باورت شده بی‌شكی. نه؟

البته درست‌تر این بود: علیرضا(بی‌شك لونه)

(ما توی لونه دوتا علی داشتیم این بود كه مجبور شدیم به یكیش یه لقب بدیم كه با اون یكی اشتب نشه. این بود كه به این یكی گفتیم بی‌شك. مخفف دوتا كلمه‌اس: بی‌شعور كثیف)

راستی اگه به پیش‌نهادم فكر كردی، حاضرم كمكت كنم. منظورم یه وبلاگ گروهی درباره‌ی كتابه. فكراتو كردی، خبرم كن.

 

داماد بخت برگشته!!!

سلام جناب اویس!

از وجنات شما و سایر دوستان محترم و محترمه!پیداست که نه تنها من بلکه اگه خود حضرت عباس(ع) هم براتون نذر بکنه آدم نمیشین و اگه عروسی محمد جوادمون هم بیایید بازم همین آشه و همین کاسه...به قول شاعر:سال به سال قربون پارسال!!

راستی....

دمتون گرم...زحمت کشیدید....لطف کردید....سنگ تموم گذاشتین...ایشالا عروسی خودتون بتونم جبران کنم...

پاسخ ما: در جواب این داماد عزیز فقط می‌تونم بگم به قول خانوم هاشمی توی جوونی آزاد رادیو جوان: آخی نازی. همین. فقط در مورد قسمت آخر كه درباره‌ی جبرانه، فكر نكنم كاری از دست جناب‌عالی بر بیاد. دوستان خودشون زحمتش رو می كشن. شما فقط نظاره‌گر باش!

 

بی نام

سیامک رحمانی با فرید الدین حداد عادل نساخته

طفلی نون به نرخ روز خور نیست

حال وحوصله مسخره بازی این آقازاده رو هم نداره همین

پاسخ ما: همین؟ فقط همین؟

می‌تونم بپرسم شما؟ یه ای‌میلی آدرسی چیزی می‌دادی لا اقل.

 

بوف سفید شب:

البته راهکارهای دیگه ای هم برای دوستان مجرد وجود داره !

پاسخ ما: چه راه‌كارایی اون‌وخت؟

 

م.صابری:

بابا تکلیف مارو روشن کن! بالاخره بی خیال شدی یا هنوز می وبی..!!؟

اگه هنوز زنده ای چرا سر نمیزنی؟

راستی این استادرو مگه من نبینم! بالاخره وجدان و تکلیف چی میشه؟ّ!!

میدونی حق چند تا مثل من با این لاپوشونی ها پایمال میشه..

وااسفا...وااسلاما...وا...اوا..!!!

پاسخ ما: در چند مورد از این درخواستا شده. كه برگردیم ما. ولی متأسفانه آدرس این‌جا سوخته. مكان لو رفته! آخرین اتفاق در این‌زمینه، چند روز پیش بود. هم‌شیره‌ی گرام كه دید ما حسابی مشغول درسیم، گفت: چیه؟نشستی به درس چرا؟ برو پیش استاد بگو متأهلم!!!

علی ای حال،‌ این‌جا را حفظ خواهیم كرد، ولی با سبك و سیاقی رسمی‌تر. وب‌لاگی جدید در حال راه‌اندازی است كه به زودی آدرسش رو به معتمدین! خواهیم داد. 

 

+نوشته شده در 86/10/24ساعتتوسط -- | |



 

یکی از رفقا (پرفوسور کوچیکه!) تعریف می کرد داستانی رو که یه دانش‌جو، فقط جلسه‌ی آخر ترم می‌ره سر کلاس و بعد امتحان می‌ده و موقع نتیجه که می‌شه، همه با تعجب می‌بینن که درس رو  ۱۹گرفته. رمز موفقیتش!!! رو که ازش می‌پرسن، این‌جوری جواب می‌ده: من اشتباه کردم؛ همون یه جلسه رو هم اگه نمی‌اومدم، ۲۰می‌شدم!  

 

به قول مرحوم گل‌آقا: حالا حکایت ماست...

جلسه‌ی آخر رفتم سرکلاس. استاد حضور- غیابش که تموم شد، اسم اونایی که غیبتشون زیاده رو خوند و گفت که می‌خواد اسمشون رو بده آموزش که درسشون حذف شه. یه نیگا هم به ما کرد و انگاری که خودش خجالت کشیده باشه، گفت شما هم غیبتات زیاده. از اول ترم، این جلسه‌ی سومه که میای. بعد کلاس بیا صحبت کنیم. بعد کلاس خودش دراومد گفت که آره... من شما رو می‌شناسم، چرا غیبتات زیاده؟ متأهلی؟

انگار جادو داره این کلمه، متأهل... متأهل... متأهل... هر جا اسمش رو میارم و می‌گم متأهلم، برخوردا یه جور دیگه می‌شه. درخواست کار داده بودم جایی، تا فهمیدن که متأهلم، سریع مشکل حل شد. اسمشو که پیش استادا میارم، یه دفه نرم می‌شن و دیگه اونی نیستن که تا یه دقه پیش بودن...

خلاصه تا که فهمید ما مزدوجیم، ما هم دوتا دیگه گذاشتیم روش که بله استاد... ما متأهلیم، سر کار می‌ریم، این درس رو قبلاً هم یه دفه گرفتیم، یکی دو ترم پیش هم اگه خاطرتون باشه یه درس دیگه با شما داشتیم و از این صوبتا... یه دفه آروم شد. گفت به بقیه بگو اسمشون رو دادم آموزش. سر امتحان نیان. ولی شما اشکال نداره!

پرفوسور بزرگه هم موقع یکی از امتحانا کربلا یوده. حالا بهش دارن صفر می‌دن. پیش نهادم بهش همین بود. گفتم تأثیرش وحشت‌ناک مثبه!

پ.ن: آدرس این جا رو یه چن نفر که نباید، پیدا کردن. رو این حساب دیگه هر حرفی رو به راحتی نمی‌شه زد. تو این فکرم که آدرس وبلاگ رو عوض کنم و تو یه محیط و فضای جدید بنویسم. احتمالاً غیبت کبرای ما هم آغاز بشه!

 

 

+نوشته شده در 86/10/16ساعتتوسط -- | |