|
اون کپسول آتش نشانی گوشهی تصوير، گويای همهچيز هست!!!
بعد از یه تذكر به این خانوم، ما رو دعوت كرد به بازی. جدیداً زیاد شده این بازیا. از این چیزا كه چند تا چیزو بگو، در نهایت چن نفر رو دعوت كن. این بازی هم مثه اونا، هفت تا آهنگ خاطرهانگیزو باید اسم برد و در نهایت، هفت نفر رو به این بازی دعوت كرد. اگرچه وخت تمدید شدهاش هم چن روز تموم شد، ولی خب... 1- آرزو، آرش دلفان: اولش به قول رضا پوشه: هوع هوع ... دوباره دل هوای با تو بودن كرده، نگو این دل دوری عشقتو باور كرده... دل من خسته از این دس به دعاها بردن، همهی آرزوهام با رفتن تو مردهان... 2- تصنیف اشتیاق، علیرضا قربانی؛ فقط به خاطر اون آخرش: بیمار خندههای توام بیشتر بخند... خورشید آرزوی منی گرمتر بتاب... 3- تنها ماندم اصفهانی. این آلبوم همیشه یه نوستالژیه برای من. یاد روزایی كه با این آهنگ زندهگی میكردیم. از اون آهنگایی كه یه خاطرهی جمعیه. اینو محسن، محمد و نيز پرفوسور! هم میتونن تأیید كنن. 4- مرا ببوس. متأسفانه اسم خوانندهاش رو نمیدونم. از اون آهنگای قدیمی كه باید با صفحه و گرامافون گوشش داد و ازش لذت برد... 5- آلبوم ترنج محسن نامجو، علیالخصوص دل میرود ز دستم، صاحبدلان خدا را. وقتی آلبومشو گوش میدادم، میگفتم یعنی واقعاً اگه حافظ علیهالرحمه زنده بود، رضایت میداد به اینجوری خواندن شعراش؟ 6- بوی عیدی از مرحوم فرهاد. بوی عیدی، بوی توپ، بوی كاغذ رنگی... كه همه شنیدهان. 7- برای آخرین گزینه، میخوام از كسی اسم ببرم كه فكر نمیكنم اصلاً بشه تو این لیست جاش داد. اونم محمود كریمی با اون صدای اعجابآور و نفس پر طنینشه. كسی كه توی مجلساش، از چن ساعت قبل جای سوزن انداختن نیست. كسی كه رئیسجمهور هم توی مجلسش میاد و برعكس بقیهی مجلس مداحا كه برای سخنرانی اونجا میره، اینجا واقعاً برای خود عزاداری میاد. نمیتونم از قطعهی خاصی نام ببرم ولی به نظر من واقعاً از خیلیا بیشتر موسیقی رو میفهمه. نمیدونم كسی برنامهی «مردم ایران سلام» چن روز پیش رو دیده یا نه. محمد طاهری و سعید حدادیان و نیز شهیدفر، واقعاً مبهوت هنرنمائیش شده بودن وقتی داشت از اوج و فرود و نوع دستگاهها توی سبكها ومداحی صحبت میكرد. طبق قانون بازی، باید هفت نفر رو دعوت كنم؛ اگرچه وقت بازی تموم شده، ولی بازم خب! 1-محمد 2- مریم (كه یه چن وختیه خبری نیس ازش و زیر قولش زد و ما به روی خودمون هم نیاوردیم!) 3- جناب میم(اگه به این جفنگیات البته گوش میده!) 4- پریزاد، 5- یحیی(كه نظراتش احتمالاً باید خیلی جالب باشه)، 6- محسن(كه هنوز جواب اين رو هم نداده)، 7- خودش كه میدونه كیه!
توضیح و تفسیرهایی از اظهارات مجید انصاری، عضو شریف و بسیار مهم چپ! مجید انصاری: با رد صلاحیتهای گستردهای که صورت گرفته است اصلاحطلبان در 180 کرسی مجلس هشتم اساساً امکان رقابت ندارند ولی ما قهر و کنارهگیری از انتخابات را در پیش نمیگیریم. فارو: احسنت... آفرین! هر بچه عاقلی باید بداند که اگر قهر کند هیچی بهش نمیرسد اما اگر گردنش را کج کند و گوشه سفره بنشیند شاید دلشان بسوزد و چیزی هم به او بدهند! مجید انصاری: طبق قانون اساسی اقلیتهای دینی دارای نمایندهگان خاص خود در مجلس هستند و جالب است بدانید که نمایندهی یهودیان در مجلس فقط با 900 رأی انتخاب میشود... آیا محروم کردن میلیونها شهروند از حق انتخاب منطبق با آموزههای امام است یا آنکه آقایان ما را از یهودیان هم کمتر میدانند؟! فارو: هموطنان یهودی به دل نگیرند... مجید انصاری: یاران امام و دوستان انقلاب که در تمام سالهای گذشته از قبل از انقلاب تا کنون همواره پا در رکاب این نظام و انقلاب و رهبری بوده اند اکنون به بدترین شکل ممکن در حال حذف شدن هستند که این وضعیت یاد آور دوران پس از رسول الله (ص) است که حذف اصحاب پیامبر و علی (علیهالسلام) در دستور کار قرار گرفت و در نهایت واقعهی کربلا به وقوع پیوست. فارو: اصولاً یکی از مشخصههای اصلاحطلبی، فروتنی بیش از حد است. در عینحال امیدواریم با همت شورای نگهبان شعار «کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا» به زودی محقّق شود! مجید انصاری: آزار رساندن به دوستان و دلسوزان انقلاب به حدی بالا گرفته است که یاران امام دارند دق میکنند و مدام اشک از چشمانشان جاریست. فارو: چند بار هم حسین شریعتمداری نوشته بود دوستان و دلسوزان انقلاب و یاران امام از دست اصلاحطلبان دارند دق میکنند، و فاطمه رجبی هم روزی ده بار میگوید دوستان و دلسوزان انقلاب و یاران امام دارند از دست قالیباف و خاتمی و هاشمی دق میکنند، شما هم که اینطوری میگویید. تو را به جان عزیزتان اعضای این «دوستان و دلسوزان انقلاب و یاران امام» را مشخص کنید، که ما بفهمیم کی به کیه و این بندهگان خدا چرا کاری به جز حرص خوردن و دق کردن و گریه کردن ندارند! مجید انصاری: در تهران یک جوان 20 ساله را میفرستند به یک مجتمع 200 واحدی تا از ساکنان آنجا بپرسد که آیا فلانی نماز میخواند یا نه؟ و این در حالی است که در این مجتمعها افراد نوعاًً از همسایهی دیوار به دیوار خود خبر ندارند چه رسد به اینکه از میزان اعتقادات دینی همدیگر مطلّع باشند تا به مأموران بگویند که فلانی در خانهاش نماز میخواند یا خیر! فارو: نکته: امروزه بیست سالهگی سن کمی برای پرس و جو است، اما در دههی شصت، سن مناسبی برای تصدی پستهای مهمی مثل مدیریت صدا و سیمای مشهد توسط دوستان آقای انصاری بوده است. نتیجه گیری: زمان تابع جهت است، به نحوی که در جناح چپ زودتر سپری میشود! مجید انصاری: در این دوره کسانی را به دلیل عدم التزام به اسلام رد صلاحیت کرده اند که از سوابق ارزشی انکار ناپذیری برخوردارند. فارو: نتیجه گیری: تاریخ تکرار میشود، در ایران معمولاً بعد از بیست سال! انصاری همچنین به ماجرای اخیر پدر دو شهید در لنگرود اشاره کرد و گفت: پس از آنکه فرزند سوم این فرد به دلیل عدم التزام به نظام رد صلاحیت شد، پدر این شهیدان با بیل و کلنگ به طرف گلزار شهدا رفت تا مقبرهی دو فرزندش را که در راه حفظ نظام شهید شده بودند تخریب کند و استخوانهای فرزندان شهیدش را روی میز رد صلاحیت کنندهگان بگذارد و از آنها بپرسد که دلیل محکمتری از این میخواهید تا التزام ما را به نظام بفهمید؟ که با ممانعت مردم و اطرافیان از این کار صرفنظر کرد. فارو: من نمیفهمم چرا رفقای آقای انصاری اینقدر عصبانی هستند؟ آدم برای یک رد صلاحیت ناقابل میرود استخوانهای عزیزش را بکوبد روی میز رد صلاحیت کنندهگان؟ حالا خدا به "مردم و اطرافیان" خیر بدهد که جلوی این کار را گرفتند... توصیه ادبی: مجید انصاری، چهل و چند ساله از تهران! داستانتان از انسجام کافی برخوردار نیست، بیشتر مطالعه کنید. ضمن اینکه بعید است یک نفر بتواند همزمان بیل و کلنگ به دستش بگیرد! مجید انصاری: آیا واقعا این همه انسان که عمدتاً از نخبهگان و نمایندهگان مجلس و استانداران و وزرا و استادان دانشگاه و. .. هستند واقعاً از دین برگشتهاند و به اسلام و نظام التزام ندارند؟ فارو: اتفاقاً نهضت آزادی هم اوایل انقلاب همین را از شما میپرسید. دو یو ریممبر؟ مجید انصاری: یا آنکه ماجرا چیز دیگریست و قرار است با این کارها مردم را از انتخابات دور کنند و به نظام لطمه بزنند؟ فارو: بعضی ها: انتخابات و نظام مال خودمونه، هر کاری دلمون بخواد باهاشون میکنیم. به شما چه مربوط؟ مجید انصاری: اگر فردی دیگری را به عمل غیر اخلاقی متهم کند یا باید آن را ثابت کند و یا به او 80 ضربه شلاق میزنند. وقتی برای متهم کردن یک فرد به عدول از یک حکم دینی 80 ضربه شلاق به تهمت زننده میزنند باید بر کسانی هم که دیگران را به عدم التزام به کل دین متهم میکنند و دلیلی هم برای اثباتش ندارند تازیانه زد. فارو: مجید دلبندم! بازم عصبانی شدی و یادت رفت که الان سال هشتاد و شیشه و تو هم ده دوازده سالیه که اصلاحطلب و طرفدار حقوق بشر و دموکراسی شدی... زشته مجید اون شلاق رو بذار کنار... ای بابا یه دقیقه شماها رو به حال خودتون بذارن باز فیلتون یاد هندستونِ دهه شصت میکنه، آبروی آدمو میبرین! مجید انصاری: اگر میخواهند ما نباشیم این را صریحاً بگویند. فارو: دیگه از این صریحتر؟ باشه من از قول این هیأت و اون شورا چندتایش را میگویم: فارسی: خوش نداریم دیگه باشین. حالیته داش؟ بزن به چاک! عربی: نحن نمیل ان نحذفکم بلکل. به حق هذا المیل! افغانی: برادری چپی تو مخواهی بر من نیرنگ کنی به مجلیس داخل رفتن کنی؟ عمراً کی بگذارم! انگلیسی: وی وانت تو ریموو یو کامپلتلی & ثرو آوت یو تو ریسایکل بین. دو یو آندر استند؟ آلمانی: ماخ میخوایم شوماخ خذف اشنایدر. هایل نگخبان! فرانسوی: وی. ماق دوس داقیم شوماق ریموواسیون کقد. آفریقایی: ما شما رو گالومبا، چه اینجا چه اونجا! مجید انصاری: این گونه رد صلاحیتها باعث کمرنگ شدن حضور مردم میشود و این یعنی بزرگترین ضربه به نظام. من از شورای نگهبان میخواهم به داد انقلاب و نظام برسد. فارو: با آن دوری که آقای انصاری برداشته بود و گرد و خاکی که را انداخته بود ما فکر کردیم الان با سپر و سنان و مرکب جنگی به سمت شورای نگهبان رهسپاراست اما با این التماس از شورای نگهبان که «به داد انقلاب و نظام برسد» از اشتباه درآمدیم. واقعاً که! نتیجه گیری تاریخی- فلسفی: عصر شوالیهها که جای خود دارد، عصر دن کیشوتها هم سرآمده، دوره دورهی سانچو پانزاهاست! حکایت بیربط از عبید زاکانی: یکی به میدان جنگ میرفت، نعره میکشید و تیزی در میداد. گفتند چرا نعره میکشی؟ گفت تا خصم بترسد. گفتند چرا تیزی میدهی؟ گفت چون خودم هم میترسم! عضو مجمع روحانیون مبارز در پایان با تشبیه رقابتهای انتخاباتی به یک مسابقه فوتبال گفت: شرایط را به گونه ای رقم زده اند که یک تیم از ماهها پیش در زمین چمن در حال تمرین است، ولی تیم ما را حتی به داخل استادیوم نیز راه نمیدهند که این مساله با اصول بازی جوانمردانه فرسنگها فاصله دارد. فارو: اتفاقا حریف هم اصلا برای مسابقه جوانمردانه نیامده، بلکه برای مسابقه فوتبال آمده! مجید انصاری: البته مردم ما همه چیز را به خوبی میبینند و قضاوت نهایی با آنان خواهد بود. فارو: یعنی شما از ماجرای تحصن و عکس العمل مردم به آن متوجه نشدید که قضاوت نهایی مردم چطور است؟
شنیده بودم استخارههاش حرف نداره، دیده بودم توی این چند ساعتی كه برای جلسه از قم به تهران مییاد، تلفن پشت تلفن و درخواست پشت درخواست كه حاجآقا یه استخاره؛ و تعجب بیش از اندازهی افراد بعد از شنیدن جواب استخاره. بعضی روزا كه یادش میرفت قرآنش رو بیاره و از دوستان معذرت خواهی میكرد، بهش به شوخی میگفتم: حاجآقا چهطور فراموش كردین ابزار كارتون رو بیارین؟ و اون به شوخی و جدی میگفت: بچه! قرآن كه ابزار كار نیست... *** *** بعد از نماز ظهر و عصر كه پشت سرش خوندم، در حالیكه عجله داشتیم به جلسه برسیم تا دیر نشه، گفتم حاجآقا یه استخاره. خندید و گفت: بالاخره تو هم؟ وقتی كه جواب داد، موندم كه چیكار كنم؛ از تعجب. انگار كه من همه چیزو بهش گفته باشم و اون در جواب این حرفو بهم زده باشه؛ جوابش آبی بود بر آتش هیجان و استرس این چند روز اخیر و تمام مدت، صداش بود كه تو گوشم زنگ میزد: « آرام باش و درشتی نكن كه با آرامش به نفع دلخواه خود میرسی...» -- هر كی خواست، بگه تا شماره موبایل حاجآقا رو برای مواقع ضروری بدم تا دهنش از تعجب وا بمونه.
|
ABOUT
من؟ MENU
Home
|