|
اوضاع خیلی خنده داری شده. رفته بودیم شمال؛ با خانواده. یه ضعیفه (از اونا که با کلی سرخاب سفیدآب، هنوز قیافهاشون مثل میمون میمونه!) اومده بیرون از چادر مسافرتیش، بی روسری! بعداز اینکه با تذکر جدی! ما مواجه شد، کلی گـــُرخید و چـپـیـد تو سوراخش. بعد چن دقیقه، یکی که خودش رو داداشش معرفی می کرد (که حتماً هم داداشش بود!)، رفت حراست رو برداشت آورد که خواهر من روسریش رو برداشته، این آقا بهش تذکر داده!!! *** شرمنده از اینکه این پست اینقدر علامت تعجب داشت. خودمم هنوز تو تعجبم آخه! |
ABOUT
من؟ MENU
Home
|